رسانه حکومت ایران حتی جرات انتشار اخبار مربوط به تقلب در انتخابات افغانستان را هم ندارد و آن را سانسور می کند! به قول شاعر "اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی"
به نظر می رسه به زودی واژه تقلب از فرهنگ فارسی حذف بشه و رنگ سبز هم تغییر نام بده !! به قول معروف "دزد از سایه خودش هم می ترسه"!!
جنگ رسانه ای بازنده ها
شواهد و قرائن امروز نشان از برتری کمپین انتخاباتی میر حسین موسوی دارد هرچند کمپین احمدی نژاد با در پیش گرفتن جنگ رسانه ای و تلاش برای مهندسی افکار عمومی سعی در گمراه کردن افکار عمومی مردم برای پذیرش نظر آنها را دارد هرچند همگان در چند روز اخیر شاهد جنب و جوش بسیار چمشگیر مردم برای تغییر دارند
نشانه های چنگ زدن دولت محافظه کار به ترفندهای نخ نما شده در فقدان جریان آزاد اطلاعات گویای این مطلب است که تیم احمدی نژاد پیام مردم را شنیده است ولیکن خیال پذیرش این پیام را ندارد و امروز هر آنچه در دست داشت به کار گرفت تا کانال های ارتباطی را مسدود کند از قطع سیستم پیام کوتاه تلفن همراه گرفته تا فشار بر اهالی رسانه و تحدید کردن فضای مجازی به عنوان تنها کانال انتقال اطلاعات تا بیش از پیش گمانه زنی برای وجود تقلب در آراء را بالا ببرد
وزارت کشور در حال حاضر بدون ذکر مناطق صندوق های آراء اعلام شده اطلاع رسانی می کند و به نظر می رسد در راستای مهندسی افکار عمومی گام بر میدارد باید مراقب بود فریب این جنگ رسانه ای را نخوریم
اما آنچه حائز اهمیت است این است که اهالی رسانه و مردم که هم اینک به یک رسانه شفاهی تبدیل شده اند نباید در دام این ترفند رسانه ای قرار بگیرند و باید برای انتقال اطلاعات مربوط به صندوق های رای به شواهد عینی همانند ناظرین صندوق ها مراجعه کنند و در راه روشنگری مردم در تله مورد نظر رسانه های دولتی نیفتند و مهمتر اینکه باید آرامش خود را حفظ کنند.
آمار بالای شرکت کننده نشان می دهد آراءهر لحظه تغییر می کند بنابراین اندک رسانه های مجازی و افراد حقیقی که اطلاعات مربوط به صندوق ها را منتقل می کنند حداکثر تلاش خود را برای انتشار درست اطلاعات منتشر کنند تا تفکر حاکم گمان نبرد که برنده قطعی است و مهندسی انتخابات را با خیال راحتر به پیش ببرد. از سوی دیگر نباید نگران بود چون شهرهایی که اصلاح طلبان و خواهان تغییر پایه رای دارند هنوز اعلام نشده است.خصوصا تهران و شهرهای آذری زبان به اضافه اصفهان و شهرهای بزرگ که قطعا نتیجه آراء را تغییر خواهد داد
برگزارکنندگان انتخابات باید بدانند هرچند ساعت ازنیمههای شب گذشته اما مردم و افکار عمومی بیدارند و هیچ لغزشی که منجر به خدشه وارد شدن به احساس عمومی وارد می شود را نمی بخشد
"سبزيم پس هستيم"
در روزهاي پاياني تبليغات دهمين دوره انتخابات رياستجمهوري موج سبز سراسر ايران را فرا گرفته و شهرها و روستاهاي كشور به رنگ سبز درآمده است. رنگي كه نشان از "سيادت" دارد و در فرهنگ ايراني به عنوان رنگي مقدس از آن ياد ميشود؛ در اولين باري كه رنگ وارد تبليغات انتخابات شده به رنگ غالب درآمده است. رنگي كه مير حسين موسوي درباره آن ميگويد" ما رنگ سبز را برگزيدهايم تا صلح را به يادمان آورد؛ سبز رنگ رشد است، رنگ اخلاق و معنويت است، رنگ ايراني آزاد و آباد و بالنده است." رنگي كه نشان از آزادي و آزادگي دارد و صداقت ،تحمل مخالف ،احترام به ارزشها و اصول ديگران و پايمردي براي احقاق حق را ترويج ميكند
رنگ سبز براي كسانيكه ادامه روند فعلي را بر نميتابند و از دروغ ،فريب و فرصت سوزي خسته شدهاند به يك نماد تبديل شده است گويي همه سبز شدهاند همه كسانيكه عملكرد ضعيف و غير قابل دفاع دولت نهم در حوزه اقتصاد ،سياست داخلي و خارجي ،فرهنگ و حتي ورزش را براي آينده كشورنگران كننده ميدانند اينك موج سبز را گسترش ميدهند و به وسيله آن مير حسين موسوي و برنامههايش را معرفي ميكنند برنامه هايي كه به دنبال رسيدن كشور به توسعه و عدالت است ،كشوري كه در آن فقر به اين صورت همهگير نباشد از منابع نفتي و توانمنديهاي كشور بهترين استفاده صورت بگيرد ؛منافع ملي در اولويت سياست خارجي باشد و نام ايران در جاي جاي جهان به نيكي و غزت برده شود.
رنگ سبز نويدي از رويش دوباره است رويش جوانههاي اميد در جامعه و خصوصا جوانان كه نشاط آنها نشاط جامعه را به دنبال خواهد داشت. اميد؛ موتور محركه جامعه است جايي كه اميد نباشد رشد و توسعه بيمعنا خواهد شد از اين رو رنگ سبز نماد دولت اميد است دولتي كه قرار است در آن "کارگرغصه نان شب فرزندانش را نداشته باشد"، "کشاورز همه دارايي و سرمايهاش را هميشه در خطر تندبادي ناگهاني نبيند"و دولت مردان به جاي باليدن به سرسبزي باغچه حياط خانههايشان، زمينهاي حاصلخيز كشاورزان را ببيند كه با سياستهاي غلط در ورطه نابودي قرار گرفتهاند.
رنگ سبز نشان معنويت است و معنويت مسئولان نظام با عدم تبعيض بين زن و مرد ؛معني پيدا ميكند. در دولت اميد كه موج سبز مقدمه تشكيل آن است قراراست " زنان احساس ناامني و بيپناهي نکنند و مجبور نباشند براي برخورداري از کمترين حقوق خود به هر ستمي تمکين کنند، کودکان در امان باشند، آزار نبينند و در آغوش مادرانشان و اگر ممکن نشد در آغوش اجتماع بياسايند و ببالند؛ منزلت سالمندان، بزرگمردان و شيرزناني که عمر خود را صرف خدمت به اين سرزمين کردهاند، محفوظ بماند"
رنگ سبز را نشانه رويش ميدانيم آنجا كه انديشه بارور ميشود و خردورزي جاي ماجراجويي را ميگيرد؛ عقلانيت اسباب گفتگو ميشود و دشمن تراشي محلي از اعراب ندارد، گفتگوي تمدنها احياء ميشود و با اهميت به فرهنگ ؛دولتي فرهنگي تشكيل ميشود تا فرهنگ غير دولتي پا بگيرد و در امتداد آن" دختران و پسران شايسته، دوشادوش و برابر در حقوق و فرصتها، با چشماندازي روشن در پيش رو و اميدوار به زندگي، از اين که در ايران زاده شدهاند به خود ببالند و آزاد از موانع مزاحم و ناروا، براي ساختن آينده خود و ميهنشان بکوشند" رنگ سبز نشان دهنده "زندگي" است نشاندهنده "بودن" است و براي ابراز وجود چه چيز بهتر از آزادي انديشه و بيان ميتوان يافت.
مرگ شهروند امروز
به همين سادگي....
عجيب كه حكايت نظام رسانهاي ما به مرگ و زندگي در عراق و افغانستان شبيه شده است وقتي رسانهاي توقيف ميشود دور از انتظار نيست و چندان تعجبي در پي ندارد مانند وقتي كسي يا كساني در عراق و افغانستان جان خود را از دست مي دهند كسي شوكه نميشود. گر چه هر دو حالت تاسف به دنبال دارند و نگرايي را آبستناند. توقيف و مرگ تبديل به خبر ميشوند، در تاريخ جاي ميگيرند اما كمتر كسي را دچار حيرت ميكنند چه آن كه ديگر حادثه يا اتفاق نيستند به روندي معمول تبديل شدهاند ...
ooo
هفته نام شهروند امروز كه ديگر ناگزيريم آن را شهروند ديروز بدانيم، به لطف نظر آقايان هيات نظارت مبني بر غير واقعي جلوه دادن عملكرد دولت ، رفت تا كنار اسلاف خلفش شرق و هم ميهن توقيف يا همان تعليق هميشگي را تجربه كند.به همين سادگي.....
ooo
اينروزها در كلاسهاي درسي ام هرگاه بحثي از تقسيمبنديهاي معمول درباره نظام رسانهاي به ميان ميآيد چالشي پيدا مي شود كه بالاخره نظام رسانهاي ما از كدام الگو يا نظام رسانهاي پيروي مي كند يا به بيان بهتر در آن قالب جاي ميگيرد.
مدل رسانهاي "اقتدارگرا" كه مولفهء اصلي آن كنترل رسانهها،دخالت در جريان خبر و...از طرف قدرت حاكم است ، "مسئوليت اجتماعي" كه لازمه آن پذيرش جريان آزاد خبري از طرف قدرت همراه با مسئوليت پذيري توامان رسانه و روزنامه نگار است يا "رسانههاي توسعه بخش" كه بارزترين مشخصه آن اولويت توسعه بر ديگر نيازهاي اجتماعي مانند آزادي است و مطابق با شرايط اجتماعي سياسي كشورهاي در حال توسعه تعريف شده است. در اين نظام البته دولتها مي توانند به بهانه زير سوال بردن اقدامات در راستاي توسعه و يا مقابله با آن بقاء رسانهها را تهديد كنند. هرچند نبايد از نظر دور داشت كه در "لواي" همين مدل "رسانههاي توسعه بخش" چه ديكتاتوريها كه به جوامع در حال توسعه ديكته شده و استبداد و فرد محوري با حركت به سوي توسعه توجيح گشته است.به همين سادگي....
تكليف مدلهاي رسانهاي "ماركسيستي"و"آزاديگرا" به دليل ماهيت كمونيستي و ليبرالي از قبل مشخص است و بنا براينكه هيچ سنخيتي با شرايط رسانهاي كشور ما ندارند معمولا از دايره بحث خارج هستند. بنابراين شما قضاوت كنيد كه ما از كدام الگو پيروي مي كنيم. انديشمندان ارتباطات كه از برخي اقدامات انگشت حيرت بر دهان گرفته و در تميز اين موضوع حداقل در ظاهر عاجزند .به همين سادگي....
همه سراب است و هيچ
چندی است فرصت نمی کنم و دیری است "رغبت"تا در دنیا مجازی که قرار بود کعبه آمال عقده های فرو خورده دنیای واقعی باشد سرک بکشم.
این روزها به شدت گرفتارم،زندگی مشترکمان را شروع می کنیم که از قضا از غنی کردن اورانیوم و راه اندازی چرخه سوخت هسته ای مشکل تر شده است چه آنکه به قول زعما کسانیکه فناوری هسته ای را در ایران ساخته اند کمتر از ۲۵ سال دارند اما ساختن زندگی معمولی بیشتر از سن آنها طول می کشد. هرچند در ایران زندگی می کنیم و این چیزها تعجبی ندارد باید همه در سفره پهن شده برای عدالت ورزی سهم ببرند سهم امثال ما هم به مدد اقدامات دوستان "عدالت سرخود" زجر کشیدن است.
بگذریم که سخن از دوست خوشتر است.
قطعا تا کنون احساس کرده اید که که دیگر توان ندارید و در ماراتن زندگی تنگی نفس گرفته اید؟
ببخشید این هم از آن سوال هاست! وقتی کیش شخصیت و تهدید هویت، همگانی ترین متای در دسترس این روزهاست در زمانه ای که هویت ،چیستی،و افکار و اعتقادات به ارزنی نمی ارزد!حرف خنده داری زدم.
كم کم اين كابوس وحشتناك را لمس ميكنم كه غرق شدن در زندگي و آلوده شدن به روزمره گي بدتر از بند آمدن نفس و نوعي مرگ تدريجي است. حتي دردآورتر، خصوصا وقتي احساس كني در هر قدم كه برمي داري فرسنگها از خودت دورتر مي شوي!
در گريزهاي گاه و بيگاهم به وبلاگها كه عمدتا به سفارش و بعضا تهديد فرنوش عزيز است در نظرهاي وبلاگم كامنت جالبي ديدم كه پرنيان عزيز -كه اين روزها با همسر دوستداشتني اش بيشتر از تمام نزديكانم به من و فرنوش لطف داشتهاست- نوشته بود "به روز مي كني يا خودم رو مي كشم".
بعد از اينكه كلي با فرنوش با اين جمله خنديديم تصميم گرفتم چيزي بنويسم اولين طرح ذهنم در مورد سيد و شيخ بود(خاتمي و كروبي نه كروبي و خاتمي دليلش را بعدا توضيح ميدهم)نشد انگار بغضي فرو خورده نميگذارد خودم باشد بغضي كه ...
اعتراف ميكنم كه دلم تنگ شده است براي خودم ،براي بهاالدين مرشدي كه خيلي دوستش دارم براي آزاده براي مسعود و مهسا كه مدتهاست بي خبرم از روز و روزگارشان ،براي ميثم غفوريان كه معرفت دارد و گاها احوال ميپرسد براي ياسر توكليان كه پيشترها بيشتر از ما خبر ميگرفت براي محبوبه براي مهري مهرمنش و مهرنوش يا براي مهدي جمشيديان كه با شنيدن اسمش خندهام ميگيرد چه برسد به اينكه كنارش باشي و به مزخرفاتش بخندي. اصلا دلم براي همه تنگ شدهاست براي خودم براي آرامش روحي رباي كنا هم بودن٬ براي خنديدن بيجهت و براي...
اما چه ميشود كرد روزگار عجيبي است فرصت رفع دلتنگي نيست گرفتاری های روزمره دامن گیر اغلب ما شده است حالا چه آقاي احمدي نژاد براي اداره بهتر جهان پيشنهاد به سازمان ملل ببرد يا در كنفرانس "صلح همبستگي جهان" سخنراني كند باز هم دلم ميلرزد و براي پيدا كردن خودم فرصت ندارم اما به قول فرنوش عزيز كه بيشتر از هر كسي مرا درك ميكند و ميدانم كه به خاطر من از خيلي چيزها چشم پوشي كرده است"شاید این سرنوشت من است که همیشه درگیر حادثه بوده ام و تنها ، از گستردگی ناگهان دنیا با تمام مرز های زمانی و مکانی اش و تقدیر من است که هر روز شوکه می شوم.
در ایران هستم و خوشحالم که از تمام مواهب هستی انسانی اگر چه دورم، سر گرسنه زمین نمی گذارم و یا هنوز بر اثر انفجاری قطعه قطعه نشده ام چون می توانستم همین حالا در بغداد ، نجف، سودان، کنگو، نوار غزه و یا حلبی آبادهای دارفور باشم...
جراحی اقتصادی جهان به مدد احمدی نژاد
با توجه به اینکه اخیرا جناب احمدی نژاد اعلام نموده که برای ریشه کن کردن فقر در جهان برنامه های ارائه خواهند داد.پاره مسائل را نباید از نظر دور داشت. در حالت خوشبینانه این اتفاق با ایراد اتهام به مافیای جهانی مبنی بر ایجاد اختلال در سیستم اقتصادی جهان آغاز و با پیشنهاد تغییرات گسترده در کابینه کشورهای متقاضی و برچیدن نظام برنامه ریزی برای تسریع در بهبود امور ادامه خواهد یافت. به احتمال زیاد واردات گسترده ،استفاده از بخشنامه برای کنترل تورم و احیانا بهره گیری تا حد ممکن از ذخایر مادی و معنوی نیز از دیگر اقدامات خواهد بود. گرچه پای ثابت و تاثیرگذار برنامه ها را بی شک سفرهای کشوری و قاره ای تصور کنید.
از اینرو علاوه بر عرض تبریک صمیمانه به سایر ملل به خاطر عنایت ویژه جناب احمدی نژاد به آنها و نشستن پرنده اقبال بر شانه هاشان،به مردم ایران، خصوصا اقشار متوسط و ضعیف نیز شادباش می گویم چرا که در صورت اجرا و اعلام طرح های مورد نظر آقای رئیس، آینده جهان از نظر اقتصادی از دو حالت خارج نخواهد بود!
۱)قطعاحجم بالای فقر که در بسیاری کشور ها ریشه دوانده و بلای آرامش مردم شده است،وقت زیادی از آقای احمدی نژاد خواهد گرفت چرا که فرصت بسیاری برای اجرایی کردن برنامه های اقتصادی خود لازم دارد از اینرو فرصتی برای ادامه جراحی اقتصادی ایران نخواهند داشت بنابراین می توان امیدوار بود وضعیت اقتصادی در حالت کما به حالت سابق نزدیک گردد .جا دارد به هر نحو ممکن حمایت قاطع خود را از تصمیم مهم رئیس جمهور مبنی بر تبیین و اجرای طرح های اقتصادی برای ریشه کن کردن فقر در سایر ملل را اعلام نموده و دعای خیر خویش را بدرقه راه ایشان نماییم
۲)احتمالا سایر ملت ها نیز به در صورت قبول پیشنهادهای آتی و اجرایی برنامه های مورد نظر آقای احمدی نژاد در اسرع وقت به سرنوشتی همانند وضعیت کنونی کشور ما دچار خواهند شد و از این رهگذر،عدالت ورزی مورد نظر دولت عدالت محور شکل واقعی و جهانی به خود خواهد گرفت. و با آغاز سفرهای کشوری و قاره ای رییس جمهور محبوب به همراه هیات دولت،و اجرای مصوبات بی شمار، شرایط اقتصادی سایر کشورها نیز با ایران همسان گردیده و دیگر ضرورتی به مهاجرت نخبگان به سایر کشورها و یا حسرت از وضعیت آنها وجود نخواهد داشت. اصولا "عدالت محوری"یعنی همین، یا همه یا هیچ!!
برای پرنیان عزیز و مهربان و امید دوست داشتنی به بهانه آغاز خوشبختی و تقدیم به پدرام علیزاده دوست نادیده ای که انگار سالهاست می شناسمش
خاتمي، يكي مثل هيچكس!
مگر نه اينكه اخلاق، اعتقاد و پايبندي به ارزشهاي جهانشمول و مورد قبول عقلاي همه جوامع است و ايضا سياست علم اداره جامعه! پس سياست نبايد بدون اصول و پايبندي به برخي ارزشها معنا و مفهوم كامل و قابل پسندي داشته باشد.
بي اخلاقي در سياست لزوما به بيان نظر و واكاوي در زواياي پيدا و پنهان شخصيت رقيب محدود نمي شود بلكه بعضا در انتخاب روش سياست ورزي خودنمايي ميكند. براي بيان مثال معطل نمي شويد كافي است نگاهي به عملكرد برخي نمايندگان در روزهاي پاياني مجلس "سكوت"!! ببخشيد مجلس هفتم بياندازيد.
برخي نمايندگان به جاي ارائه بيلان كاري و اقناع افكار عمومي در خصوص پذيرش كارنامه چهارساله نمايندگي، به دنبال سوژه براي فرافكني و فرار از واقعيت ميگردند كه نشان ميدهد ايشان يا احترامي براي افكار عمومي قائل نيستند و يا نقطه قوتي در عملكرد دوره نمايندگي پيدا نمي كنند. و شايد در هر دو مقوله..... !!!
بنابراين حق دارند بندگان خدا برخي از نمايندگان مجلس، دنبال جمع آوري امضا براي برخورد وزارت اطلاعات با سيد محمد خاتمي باشند چرا كه حتما فضا سازي و ايجاد هاي و هوي رسانه ای درباره اظهار نظر خاتمي در خصوص مسائل داخلي و خارجي كشور به عنوان شخصيتي ملي،منطقه اي و حتي بين المللي ،كه از قضا دو دوره با آراي بي سابقه در مسند رياست جمهوري قرار داشته، ابزاري براي سرپوش گذاشتن بر ناكارامدي مجلس در بسیاری حوزه هاو فرافكني شكست در تحقق وعد ها در دوره وكالت بوده و حداقل آنها را در برابر انتقاد تند و تيز همفكران و حاميان اصولگرا كه معتقدند عملكرد ضعيف مجلس هفتم به جايگاه آنها در افكار عمومي خدشه وارد كرده ، بيمه می کند.
در ضمن اگر از خاتمي به عنوان سوژه اي براي فرافكني و تخريب وي در قامت نامزد احتمالي رياست جمهوري دوره آتي نپردازند چه چيز ديگري براي اقناع افكار عمومي در اختيار دارند به كدام مشخصه مجلس هفتم به عنوان شاه بيت عملكردي، ميتوانند اشاره كنند؛ضعف قانونگذاري در تهيه و تصويب طرحهاي اقتصادي كارامد براي جلوگيري از تورم افسار گسيخته يا استيصال در برابر مانور دولت در خروج از ضوابط بودجهاي و ناتواني در بعد نظارت اقتصادی و انظباط مالي دولت! ناتواني در مقابله با تصويب طرح هاي تورم زا و موارد انتقادي بسيار که ره آورد زمامت ۴ ساله آنها بر قوه قانون گذاري است.
قطعا كسي محجوب تر از خاتمي براي انتقاد پيدا نخواهند كرد. كسي كه مدام بر مدار تحمل مخالف مي چرخد و تكيه كلام و مرامش "درود بر مخالف من" است.
ترس آنها همه از اقبال مردم به انديشههاي خاتمي است و تكرار تاريخ در دوم خرداد ۷۶!! چرا كه خاتمي شخصيت بزرگي است و كمتر كسي بر صداقت و حسن نيتش شبهه يا سوء ظن دارد ولي بايد ديد چه كساني از تخريب خاتمي بهره مي برند يا از فعاليتش در حوزه سياست متضرر مي شوند. احتمالا همان ها كه از طرح جمع آوري امضا براي برخورد امنيتي با خاتمي طرفي نبستند امروز به "فرهاد نظري" چراغ سبز نشان مي دهند كه جاي شاكي و متهم مي تواند عوض شود تا فرمانده سابق نيروي انتظامي كه بسياري عملكرد وي در فاجعه ۱۸ تير را با اما و اگرهاي بسياري همراه مي دانند. بعد از تبرئه! از سوي دادگاه و با فاصله نزديك به ۱۰ سال به خاطرش رسيده با قبول طرح دعوي عليه رييس جمهور از طريق كميسيون اصل ۹۰ مجلس ، پاي خاتمي را به دادگاه باز نمايد تا از اين ميان بهانهاي براي ردصلاحيت خاتمي در ورود احتمالي به انتخابات رييس جمهوري به دست آيد. ورود به انتخاباتي كه اگر از طرف خاتمي محقق شود نتيجه آن از هم اينك مشخص است واقعيتي كه برخي اصول گرايان را به انتخاب روش غير اخلاقي در رقابت سياسي واداشته است. شما نظري غير از اين داريد؟
«مصائب مرد هزار شغله»
«مصائب مرد هزار شغله »از قرار پایان می یابد چه آنکه وقتی انتقادات و توصیه ها برای پرهیز الهام از تصدی چند شغل دولتی گارگر نشد و نمایندگان از مصاحبه با رسانه ها ،نطق پیش از دستور و تذکرات شفاهی كه با توجيح و گاها بي اعتنايي الهام روبه رو مي گشت، راه به جایی نبردند سرانجام قانونی تصویب کردند كه اعضای حقوقدان شورای نگهبان را از تصدی مشاغل دولتی به صورت همزمان منع می کند. قانونی که عالم و آدم می دانند مستقیم به غلامحسین الهام سخنگوی دولت ،وزير دادگستري،رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز و عضو حقوقدان شوراي نگهبان برمي گردد.
اقدام مجلس اما، واكنش الهام را در پي داشت تا در نامه اي به رييس جمهور، كه با انتقاد از رسانه ها، صدا و سيما و نمايندگان مجلس همراه بود، آمادگي خود را براي استعفا از مشاغل دولتي اعلام دارد.
از قرار داستان الهام رو به پايان است . از آنكه بعد از رييس جمهور، كه عموما سوژه روز رسانه هاست ،الهام مرد حاشيه ساز دوم در دولت نهم بود چه آنگاه كه همسرش فاطمه رجبي با نگارش يادداشت هاي انتقادي و بعضا توهين آميز، مقامات و مسئولين رده بالاي كشور را آماج انتقادات و اتهامات قرار مي داد و كتابي نيز در ثناي رييس دولت نهم با عنوان "معجزه هزاره سوم" نوشت، با انتقاد مواجه گشت و چه زماني كه در مقام سخنگوي دولت، عوض تشريح عملكرد دولت و دفاع از برنامه هاي دولت مهرورز، موضع گيري هاي تهاجمي عليه دولت هاي قبل و فرافكني را ترجيح بند پاسخ هاي خود به رسانه ها قرار داده بود در تيررس رسانه ها قرار داشت.كش و قوس هاي كه منجر شد اينگونه آزرده خاطر از مصوبه مجلس در نامه به رييس جمهور به همه منتقدان تاخته و در بخشي از نامه خود آورده است:"شايد با كناره گيري اينجانب از مسئوليت هاي دولتي ،مجلس محترم از صرف وقت فراوان در به هم زدن معيارهاي تثبيت شده منصرف شود" و در بخش ديگري از نامه به صدا و سيما كه تقريبا اكثر مصاحبه هاي سخنگو را پوشش خبري گسترده مي داد، خرده گرفته و نوشته است:"تبليغات صدا و سيما،شبهات فراواني در اذهان ايجاد كرد به نحوي كه مجلس مبادرت به وضع قانون نمود."
كناره گيري الهام از مشاغل دولتي اگر با واقعيت همراه شود براي مدتي از«مصائب مرد هزار شغله »خواهد كاست و كمتر خبرنگاران در مصاحبه هاي سخنگوي دولت، به جاي پرسشگري درباره عملكرد دولت، به سوال درباره چرايي مشاغل متعدد شخص سخنگو بپردازند.البته اگر خانم رجبي همسر مكرمه ايشان به فكر نگارش ياداشتي ديگر در جهت تخريب بزرگان كشور نيفتد و او را به چالشي ديگر با رسانه نكشاند، گرچه الهام عموما از پاسخگويي در برابر عملكرد همسرش شانه خالي كرده و گفته است ،ايران اسلامي كشور آزاد و داراي مردم سالاري است و هركس بخواهد مي تواند انتقادات خود را مطرح نمايد. بايد منتظر ماند و ديد دولت بدون سخنگويي كه بعضا به جاي پاسخگويي و دفاع از برنامه ها،به مخالفان حمله كرده و عملكرد دولت هاي پيشين را زير سوال مي برد و بيشتر فرافكني مي كند تا شفاف سازيُ، به كجا خواهد رسيد.
پي نوشت۱:
بخشيدن عطاي دولت به لقاي شوراي نگهبان از سوي آقاي الهام در خور توجه است چرا كه به نظر ميرسد مرد آرام آما پر حاشيه دولت نهم احتمالا ترجيح داده در جايگاه حساس شوراي نگبان باقي بماند تا خدايي ناكرده عنصري معلوم الحال خيال رقابت با مرد عدالت پيشه را براي انتخابات آتي در سر نپروراند.
پي نوشت۲:
كناره گيري الهام تاسفي را نيز به دنبال دارد از آنكه احتمالا خانم رجبي درصدد بوده تا جلد دوم "معجزه هزاره سوم " را نيز منتشر كند! چه آنكه كمتر مسئولي در دنيا مي توان يافت كه به صورت همزمان چند پست حساس دولتي را اداره كند و اين نيز از معجزات هزاره سوم است.
پي نوشت ۳:
پي نوشت ۴:
گمانه اي ديگر نيز در اين ميان قابل تصور است - ممکن است آمادگي براي استعفا از سوي الهام نه از روي تمكين به مصوبه مجلس ، كه بيشتر از جنبه تعقييرات گسترده در دولت براي نوآوري و شكوفايي باشد.
کاش من هم بتوانم
سال ۸۶ که به نفس نفس افتاده بود اتفاقات این سال را در ذهن بازخوانی می کردم، فصل خزانش برای من تولد دوباره بود. به زمستان که رسید اما، سیاه شد. چه آنکه پیاپی برای وداع با دوستانی چند، راهی گورستان شدیم. برای مهران نغمه سرودیم و به فاصله کوتاهی غم نامه احمد را خواندیم.
از خود پرسیدم به راستی چه کردیم برای آنها که بسیار دوست داشتنی بودند، زنده که بودند قدرشان ندانستیم ،جفایی که رسم زمانه است. در فراقشان هم همان چند روز التهاب بود و قطراتی اشک که ریختیم. البته گناه ما نیست عرف روزگار بر این قرار است. مصداق شعر جواد مجابی که سروده "فراموش می کنم که مرده ای و این برای دل رنجور بهتر است"
در گیر و دار جفای روزگار بودم که به خاطرم رسید مسیح مسابقه ای بر پا کرده بود، برای زنده ماندن یاد مهران قاسمی، با عنوان "یاد قلم" و از قضا به سفارش رضا مهدوی هزاوه ،مطلبی برای شرکت در این مسابقه نوشته ام. کمی خاطرم آسوده تر شد و با خود عهد کردم در اولین فرصت به پاس ابتکار مسیح علی نژاد، که منجر به ماندگاری نام دوست روزنامه نگارمان شده و خواهد شد یادداشتی در وبلاگم بنویسم که فرصت نشد تا اینکه محبوبه آب برین جند روز پیش صبح خیلی زود تماس گرفت و گفت که اسامی برندگان مسابقه "یاد قلم" اعلام شده و علاوه بر خودش و مزدک علی نظری، نام من هم جزء برگزیده های مسابقه است.
اعتراف می کنم من که کمتر خبری برایم هیجان آور است از شنیدن این خبر هیجان زده شدم چرا هرگز فکر نمی کردم روزی این فرصت پیش آید که مسعود بهنود، نوشته ام را بخواند، چه برسد به اینکه توسط او و دیگر داوران که در زمره معروف ترین چهره های روزنامه نگاری ایران هستند به عنوان برگزیده انتخاب شود. علاوه بر آن احساس کردم سهمی هر چند کوچک در پاسداشت یاد و نام مهران قاسمی داشته ام.
در این میان اما نقش مسیح بسیار برجسته تر از دیگران است. کار او صرفا در توان یک دوست واقعی است. چرا که علاوه بر طرح ایده مسابقه و رایزنی با افراد سرشناس و مورد وثوق برای داوری، به همراه هیات تحریریه، برگزاری وقت گیر آن را نیز بر عهده گرفت. همچنین در کمال صداقت و شفافیت و برای پیشگیری از گمانه زنی های چالش برانگیز، یک ماه حقوقش از روزنامه را به عنوان جایزه تعیین کرد. چرا که از قرار دلش نمی خواست حرف و حدیثی پیرامون این یاد واره پدید آید. گرچه این اقدامش از طرف برخی دوستان، با انتقاد مواجه شد. اما باید اندیشید وقتی بسیاری از ما حتی از یک تماس تلفنی به دوستان دریغ می کنیم. اقدام مسیح در پیشکش کردن مزد یک ماه تلاشش در روزنامه برای پاسداشت یاد دوست و همکار روزنامه نگارش، در خور تحسین است.
از سوی دیگر، مسابقه "یاد قلم" و برگزاری آن در صورت استمرار می تواند زمینه گرامیداشت اهالی قلم و مطبوعات را فراهم آورده و فرصتی برای پاسداشت یاد و نام آنها باشد. بنابراین تنها ابزاری که برای تقدیر از مبتکر و برگزار کننده این مسابقه در اختیار دارم ،قول همکاری در برگزاری دوره های آتی این یادواره است.
ضمن تشکر ویژه از رضا مهدوی، دوست و استاد ارجمند، انتخاب در اولین دوره مسابقه "یاد قلم" که با تمام وجود به آن افتخار می کنم را به همسرم فرنوش حبیب نژاد تقدیم می کنم کسی که هیچ روز او، شبیه روز قبل نیست و این مهم را به من نیز آموخت.
سالي كه گذشت ،سال خبر بود براي من،از آنكه در آبان ماهش، دوباره زاده شدم از احساس، از عشق!!بيراه نگفته ام اگر بنويسم،ازدواج تولد دوباره است. نه از سر بي خبري و بي اطلاع كه در كمال اختيار و با لذت تام.
سرانجام با به بار نشتن عشق ،راز فصلها را فهمييدم دوست داشتن را لمس كردم تا اگر كسي روزگاري خواست بداند بهترين لحظه زندگي براي من كدام است ؟ بي درنگ بگويم آنگاه كه بي بديل ترين دوست زندگي ام در ۱۹ امين روز از آبان ماه ۸۶ در جواب تقاضايم براي ازدواج گفت "بله" و من دانستم با عشق مي توان به آينده اميدوار بود. حال به شكرانه اين افتخار تنها مي خواهم به خوشبختي برسم. كمترين كاري كه مي شود براي تمام هستي ام كرد.
اينك به عنوان هديه اي براي تولد فرنوش عزيز(۱۲فروردين) مي نويسم"من هستم چون قرار است با تو زندگي كنم" كسي براي زندگي من بهانه اي بهتر از اين مي شناسد؟

نوروز ماندگار است تا يك جوانه باقيست
تا هست شمع جانان تا اين يگانه باقيست
نوروز يادگار دوره سر افرازي و سر بلندي ملت ايران است.
برپاداشتن رسوم و سنن قديمي بسيار زيباست اما زيباتر از آن شكستن سنتهاي غلط و جايگزيني عناصري انساني تر و والاتر است.سالهاست به هنگام نوروز هزاران ماهی قرمز براي اين مراسم پرورش مي يابند و در جريان حمل به مراكز فروش درون تانكرها و آكواريوم هاي پر ازدحام بر اساس جابجايي و تكانهاي شديد زخمي و يا سكته كرده، مي ميرند و آنهايي كه چند صباحي بيشتر زنده مي مانند خسته و نيمه جان درون تنگي تنگ به خانه هاي شما مي آيند و سفره هفت سين تان را مزين مي كنند و پس از چند روز مي ميرند.
به راستي مي دانيد ماهي ها جزء فرهنگ ما ايرانيها نيستند و از آسياي شرق دور به مملكت ما مهاجرت كردند و دير زماني نيست كه جزء فرهنگ ما گشتند، اين ماهي ها مي توانند در طبيعت نزديك به سي و پنج عمر كنند، متاسفانه عده اي را اين باور غلط به خريد ماهي ها وا مي دارد كه گمان می كنند ماهي ها احساس ندارند، تنهايي و درد را نمي فهمند و از دوستي چيزي نمي دانند.
در حالي كه مطالعات جديد نشان مي دهد ماهي ها هم درست مثل ساير موجودات درد مي كشند، مي ترسند و دوستي را درك مي كنند .نوروز چقدر زيباتر و دوست داشتني تر مي شود اگر زندگي و آزادي حيواني بي پناه و مظلوم در گرو انجام مراسم آن نباشد.باور كنيد زيبايی هاي نوروز آنقدر متعدد است كه نبودن تنگ ماهي از زيبايي هاي آن كم نمي كند.با شروع بهار به بچه ها، اين شكوفه هاي زندگي رسم با مروت زيستن و احترام به حيوانات را با حذف ماهي قرمز از سر سفره هاي هفت سين بياموزيم و در آنها اين جرات و شهامت را تقويت كنيم كه تنها از سنت هاي درست پاسداري كنيم و از شكستن سنت هاي غلط، اگرچه حاميانشان بسيار باشند، نهراسند.از دوستاني كه هنوز آماده اين كار نيستند و بايد درباره آن فكر كنند، خواهش مي كنيم براي كسب اطلاعات بيشتر به سايت هاي زير مراجعه نمايند:
www.bestfriends.org www.peta.org
پس بیایید با جايگزين كردن مثلا يك سيب در تنگي بلور، در ظرفي آب، ماهي ها را از سفره هفت سين مان كه اين سنت متعلق به ما نيست، حذف كنيم و آنها را به طبيعت بسپاريم كه همانا در طبيعت زيبايي اين ماهي ها صد چندان مي شود.
ما هم ماهی قرمز نمی خریم ....
لطفا بیانیه کانون دوستداران حیوانات را برای دوستان خود بفرستید ...
عجب شخصیت عجیبی دارد رییس جمهمور عاشق پیشه فرانسه!!! آخرین حاشیه سارکوزی در افتتاح یک نمایشگاه اتفاق افتاد! وقتی سارکوزی سرخوش، با همه حاضرین دست می داد، یکی از حاضرین به او گفت، به من دست نزن. جالب تر اما عکس العمل سارکوزی بود که گستاخانه و در جمع حاضرین گفت: پس برو گمشو ابله! تا اینجای کار آنچه بیشتر از همه چیز جلب توجه میکند، سقف بالای آزادی است. در کشوری که مردم نه امنیت خود را در مواجهه با رییس جمهور از دست رفته می بینند و نه نان خود از سر مهرورزی یا هر چیز دیگر از مسئولین می گیرند.می توان به رییس جمهور گفت به من دست نزن!
از این رو نه تنها برای رسیدن به شخص اول کشور خود از سر و کول یکدیگر، یا از دیوار و داربست محل اقامتش بالا نمی روند که حتی در صورت نارضایتی به خود جرات می دهند به رییس جمهور بگویند به من دست نزن! و از قضا رسانه ها نه آن شهروند که سارکوزی را به دلیل از کف دادن عنان و اختیار مورد ملامت قرار می دهند.
پانوشت ۱
باید اتفاقی چنین زشت رخ دهد تا اصل اساسی آزادی بیش از پیش نمایان شود.
پانوشت ۲
مقایسه کنید با مدل وطنی در سفرهای استانی که تعداد بی شماری از مردم نامه به دست ساعت ها، ایستاده انتظارمسئولین را می کشند.
پا نوشت ۳
اگر فرداروزی سارکوزی را در حال سخنرانی و یا حل کردن مشکلات مردم به صورت مستقیم، از جنس مدل سفرهای استانی وطنی، در موناکو یا هر شهر دیگری مشاهده کردید متعجب نشوید چه بشر، فی نفسه در پی محبوبیت، سخت حیران است.
كنارهگيري ديكتاتور دوست داشتني
تاريخ آبستن تجربههاي نديده و نشنيده بسیاری است. سرانجام ديكتاتور دوستداشتني كه در فقدان سلامتي، به سختي و حتي در اغما و در قامت برادر زمام امور را رها نميكرد، از قدرت كنارهگيري نمود تا بسياري اين اقدام را مرگ خاموش كاسترو بدانند.گرچه كمتر كسي به تحمل مردم كوبا در 50 سال ديكتاتوري كاسترو خرده ميگرفت اما بايد در انتظار گذر تاريخ بود كه آيا تاريخ ديكتاتوري كاسترو كماكان در لفافه خواهد ماند يا در قامت تغيير بنيادي و از همپاشي داخلي سر برخواهد آورد؟
دوست داشتني ترين ديكتاتورها هم غير قابل تحملند.براي درستي اين ادعا بايد گوش به نجواي تاريخ سپرد .چه آنكه تاريخ درس خود در اينباره را بارها با سربلندي پس داده است اما جالب اينكه كاسترو به صورت داوطلبانه و با آخرين واژههاي كه شايد بر زبان ميراند از قدرت كنار رفت تا كنارهگيري ديكتاتور هم نوعي ديكتاتوري باشد.کاسترو باید زماني ديگر در قدرت ميماند و در انتخاباتي دموكراتيك توسط آرای عمومی کنار گذاشته می شد تا نيم قرن درجا زدن كوبا و تلخی دیکتاتوری برای مردم آن کشور قابل پذیرش و درک باشد و بفهمند همه قهرمانان لزوما قهرمان نمی مانند.بنابراین واژه ديكتاتور مصلح را به كار نبردم از آنكه ديكتاتوري، ديكتاتوري است مصلح و غير مصلح ندارد. هرچند كاسترو ديكتاتور دوستداشتني بود چرا كه او سالها با استعمار جنگيد و لحظهاي از آرمان خود دست بر نداشت و در نهایتُ همراه با بزرگاني چون چهگوارا استقلال را به كوبا هديه كرد(هرچند مردم كوبا بهاي آن را با آزادي پرداختند).انقلاب کوبا جرقه ای در ذهن مردم كشورهاي مستعمره نشین آمريكاي لاتين شد تا آنها نیز در وادی استقلال گام بردارند.کاسترو به عنوان نماد چپ و چریک مبارز به قهرمانی ملی در کوبا و حتی جهان بدل شد اما از آن روزها نیم قرن گذشت و کاسترو هرگز از نسل جدید نپرسید آیا به راه پدران خود و انتخاب آنها اعتقاد دارند یا در پی دوران جدید و هوایی تازه هستند ؟
خودمحوری اشتباهي بود که کاسترو مرتكب شد و به تاريخ مصرف شعار و نحوه حكومت داري توجه نكرد.از این رو سخت بین دوراهی قرار گرفته ام که یادش را گرامی بدارم یا نه؟!
گرچه باید زندگی کاسترو را به دو بخش تقسیم کرد ، چریک مبارز و استقلال طلب که احترامش می کنیم و کاسترو دیکتاتور که تکفیرش می نماییم. اما این را نیک می دانم چه کاسترو را دوست داشته باشیم و چه حتی در ردیف جنایتکاران قرارش دهیم، جهان معاصر به اندیشه دل بسته و قهرمان در قاب تاریخ جا گرفته است.
انفعال فعال
همين كه خاتمي، سمبل مدارا و تساهل و تسامح؛ روند بررسي صلاحيتها را فاجعهبار ميخواند و با انتقاد شديد از غير رقابتي كردن انتخابات،چنين ميگويد:"اينكه صلاحيت عدهاي از انسانهاي صالح و مسلمان رد شود مشكل است، اما مشكل و تاسف بزرگتر، روند و جرياني است كه معتقدم انقلاب، نظام، وجاهت و مصلحت جامعه را در معرض تهديد قرار ميدهد. اميدوارم جلوي اين روند گرفته شود تا بيش از اين مشكل براي ابراز راي مردم ايجاد نشود اما اگر اين روند جا بيفتد بسيار خطرناك است و من متاثرم. ما بايد از ارزشهاي اصيل انقلابمان كه مهمترين آن انتخابات و حضور مردم در عرصه بدون تنگنظري و برخورد سليقهاي است پاسداري كنيم ما هميشه خواستار انتخاباتي پرشور و مشاركت و حضور مردم در صحنه هستيم، اما نباشد كه راي مردم از پيش تعيين شده باشد."،ضرورت ارائه تحليل و استناد به آمار و ارقام براي اثبات مظلوميت و استيصال جريان اصلاحطلبي در دو راهي ترديد ماندن يا كنار كشيدن، بيمعنا ميشود.
ترديدي نيست كه ارادهاي اقتدارگرا جامعه را از شكل گيري مجلسي كارآمد و برآيند خرد جمعي ،توسط جريان اصلاحطلب محروم نموده و دست به حذف نيروهاي شاخص اصلاحطلب و حتي مستقل و ميانهرو زده است و اينگونه "شاهبيت" جلسات ائتلاف اصلاحطلبان، عوض تدوين برنامه راهبردي، تهيه و تنظيم روشهاي تبليغاتي براي اقناع افكارعمومي، به "چه بايد كرد؟" ميانديشند. كه پاسخ به آن "هزار توي سياست" را آبستن است و البته همنشين و همسايه ديوار به ديوار مصلحت! چه آنكه در ايران بي مصلحت تصميمي در حوزه سياست نتوان گرفت.
از پارهاي گروههاي اصلاحطلب كه از همان ابتدا سر بر بالين شركت در انتخابات گذاشتهاند و در هر صورتي قرار است در انتخابات شركت كنند كه بگذريم، اكثريت اصلاحطلبان را ترديدي عميق در چگونگي و چرائي برخورد با انتخابات كه تنها نامي از آن باقي مانده و بار معنايي خود را از دست داده فراگرفته و يك پا در آينده سياسي و سرنوشت جريان اصلاحطلبي و پاي ديگر در اقناعافكار عمومي و آرمانهاي جريان دموكراسيخواه دارند و اين تصميمگيري را فرايندي دشوار ساخته است.
از ميان گزينههاي محتمل يكي تحريم است كه از قضا به دليل شدت تنگنظري،از طرفداران بيشتري خصوصا در لايههاي مياني و هواداران و سمپاتهاي اصلاحطلبان برخوردار است.
مسير ناهموار دموكراسي در اينروزها سيمخاردار را نيز ميزبان است و علاوه بر حركت زيگزاگي و چپ و راست رفتن ، افتادگي را هم براي عبور از آن طلب ميكند! رفتاري كه موافقان تحريم از آن به دريوزگي سياسي ياد ميكنند و معتدلين آن را رايزني مينامند.
اعتراض تام به ذبح دموكراسي در كالبد تحريم دميده است اما سياست تحريم را از آنرو "گل به خودي ميدانم" كه تنها به مثابه آبي بر آتش افروخته از بابت حذف اصلاحطلبان است و در بلند مدت جز بياعتماد كردن مردم به صندوقهاي راي و انتخابات به عنوان گرانيگاه اصلاحطلبان ، ثمري نخواهد داشت.
تحريم از سوي ديگر اما ويروس ائتلاف است و بنا براينكه در نهايت منجر به شكاف در ميان عمده نيروهاي اصلاحطلب خواهد شد و آنجا كه قرار است هزينههاي تحريم احتمالي پرداخت شود تنها احزاب اصلاحطلب پيشرو و دانشجويان باقي ميمانند هزينههاي برخورد قهري با آنها را از طرف حاكميت پايين خواهد آورد.
تحريم اما از نگاه ديگر نيز هزينه بر است چون كعبه آمال اصلاحطلبي انتخابات است و لاجرم ناگريز از دعوت مردم به پاي صندوقها خواهيم شد. كه آنگاه لبيك به دعوت از سوي مردم اگر محال نباشد بيشك كاري بس دشوار خواهد بود.
پس چه بايد كرد؟ آيا بايد چشم و گوشها را بست و رداي قدرت را به هواي آزاد ترجيح داد و هيزم تنور انتخابات شد؟ آيا قافيه را به اردهاي كه مصمم به حذف نيروهاي اصلاحطلب است ببازيم؟ و مردم را براي تحقق آزادي و دمكراسي تنها بگذاريم؟
شك نكنيد كه بيانصافي است اگر كسي يا گروهي بگويد در انتخابات بدون قيد و شرط به عنوان فريضه شرعي شركت ميكند و دم از اصلاح طلبي بزند.
عقل حكم ميكند با زمانسنجي و تجزيه و تحليل شرايط از تهديد و تحديد انتخاب فرصت بسازيم! تعجب نكنيد خوابنما نشدهام! ميتوان ائتلافي بر ضد تماميتخواهي تشكيل داد البته با توسل به همراهي افكار عمومي تا به عنوان جنبشي مردمي خود را آماده شركت در انتخابات آتي كند. چه انگار هراس اقتدارگرايان از راي مردم است كه چنين بيمنطق دست به حذف اصلاحطلبان زدهاند .
من "انفعال فعال" را پيشنهاد ميكنم. انفعال از جنبه عدم شركت در حوزههايي كه رقابت تنها ميان ضريب اصولگرايي و تماميتخواهي است. و شركت در معدود حوزههاي كه حداقل نيرويي مستقل باقي ماندهاست. اما فعال از جنبه آگاه سازي افكار عمومي و نمادسازي براي تشكيل جنبش ضد تماميتخواهي! چراكه تنها با اتحاد و تقويت پايگاه مردمي ميتوان به آينده اصلاحات اميدوار بود و كورسوي رسيدن به دموكراسي را خاموش نديد.
ضمن دعوت از مسعود باستاني، امید و پرنیان، فريبا آباقري،مهسا امرآبادی و محبوبه آببرين براي شركت در ابراز ديدگاه واتخاذ تصميم با توسل به خرد جمعي وبلاگنويساني كه اعتقاد به مردمسالاري و آينده اين سرزمين دارند برادر ارجمند محمد رضا يزدانپناه و ديگر دوستان فضاي مجازي را به تفكر پيرامون پيشنهاد راهكار "انفعال فعال" فرا ميخوانم.

" این برف سر باز ایستادن ندارد
برفی که بر ابرو و بر موی ما نشیند "
احمد بورقانی فراهانی هم رفت با صداقت ، مهربانی و خنده های بلندی که همیشه با او بود .
این روز ها خبر مرگ امان نمی دهد، نفسی تازه کنیم. تازه داشتیم مرگ عزیزی را باور می کردیم که داغ دوستی دیگر بر دلمان نشست. مرگ بورقانی از آن جهت سخت ناگوارتر است که آینده مطبوعات و سیاست ایران در گرو همت بلند چنین بزرگوارانی است.
بورقانی از خانواده بزرگ مطبوعات بود ، بزرگ مردی که خدمات ارزشمند او به جامعه مطبوعات ایران و توسعه فرهنگ روزنامه نگاری هرگز فراموش نخواهد شد.
دکترمحمود احمدی نژاد دیروز در بوشهر :"ما تصمیم گرفتیم در مقابل امریکا و کشورهای ابرقدرت ایستادگی کنیم".
محمود احمدی نژاد امروز در محله فقیرنشین بوشهر به نام "تنکگ"، به تقاضای مردی برای احداث نانوایی "سنگک" قول مساعد داد.
پی نوشت ۱: دور بعد هم به آقای احمدی نژاد رای بدهید تا نان سنگک بخورید.
پی نوشت ۲:در تصمیم خود برای رای دادن به آقای دکتر مصمم باشید تا آمریکای جهان خوار، مقهور قدرت ایران شود.
حالا باید چه بنویسم؟
بنویسم که زمستان می گذرد و روسیاهی به زغال می ماند؟ زمستان می گذرد؟!
کاش آزاد ببینیمتان در روز های آینده. آینده؟!
چگونه فراموش کنیم که مرده ای!؟
هنوز یک سال نگذشته از روزی که همراه "فرنوش" کادوی عروسی اش را دادیم. کادوی ما-طبق معمول-کتاب بود .و مرضیه خندید،اصلا مرضیه همیشه می خندید تا وقتی مسعود باستانی زنگ زد و پس از کلی حاشیه رفتن منحصربه فردش ،خبر مرگ او را داد.برای لحظاتی گیج و منگ بودم.نمیدانم چرا؟ ولی به هر کس که می دانستم به او نزدیک است زنگ زدم و فقط پرسیدم چرا مرضیه!؟
مرگ برای مرضیه "میهمان ناخوانده" بود تا "میزبان فراخوانده"- که در نهایت سرنوشت آدمی است- و هرچه به خود بگوییم از مرگ تردیدی نیست ! اما پذیرفتن حالت نیست و نابود شدن او سخت می شود وقتی بدانیم مرضیه رفت، دیگران می مانند و عیش می کنند. و حتی دیر یا زود فراموشش می کنند.
روزهای آغاز انتشار هفته نامه عطریاس بود، که آمد تا کار تایپ را انجام دهد. چشمان نافذ و چهره ای که حتی با لبخند ،خجالت می کشید، کار ما را برای غرزدن از بابت کندی کار، سخت می کرد.
گرچه آن روزها برای ما مملو از خاطرات بود . تلخ از بابت مشکلات حوزه نشر و حرفه روزنامه نگاری و شیرین به سبب شوق نوشتن، هیجان دانستن و آگاه کردن. اما برای او کار بود و من هرگز فکر نمی کردم روزی به شغل پرتنش روزنامه نگاری، علاقه مند شود. اما علاقه مند که شد،هیچ! بلکه با سرعتی قابل تحسین، یکی از صفحه بند های برتر اراک شده بود. و این را می شد به راحتی ار شکل ظاهری هفته نامه فهمید.
قصه پر غصه زندگی، مظلومیت و مرگ دلخراش و نابهنگام مرضیه را شاید نتوان نگاشت. اما می شود درک کرد. از ضجه های شروش فرهادیان که هرگز چنین پریشان ندیده بودم اش، از هق هق های زهره صادقی که نای ناله کردن نداشت. از چهره غمگین فرنوش حبیب نژاد و محسن قلعی، از گریه های مریم شعبانی،فریادهای خانم کاویانی و دیگر همکارانش،وقتی پس از خاکسپاری مطمئن شدند مرضیه برای همیشه رفته است. تا اینگونه مرگ مرضیه برای همکاران و خانواده او که مهربانی و صداقتش را لمس کرده بودند تبدیل به فاجعه شود!
اما چه سود؟ دیگر نمی شود به خاطر صبوری در کار، به او غر زد، دیگر نمی توان در گپ و گفت های خبرنگاران از صفحه بندی متفاوت هفته نامه که محصول همان صبوری بود، با غرور داد سخن داد. و از همه مهمتر دیگر نمی توان روبرویش نشست و به معصومیتش غبطه خورد. حالا تنها می توان به سرنوش او حسرت خورد.
مرگ برای مرضیه زود بود. حتی در جامعه ای که زندگی متولی ندارد و مرگ آدم ها فاقد اهمیت است، جامعه ای که هزینه زندگی در آن گران و مرگ ارزان است. و حتی متاسفاته برخی از دست زندگی دشوار به استقبال مرگ می روند.
دیگر اینکه ،مرگ مرضیه برای ما سخت غیر قابل باور است. چرا که معتقدیم "زندگی ارزشی ندارد اما هیچ چیز ارزش زندگی را ندارد" و فریاد می زنیم مرضیه! نمی توانیم مرگ تو را فراموش کنیم، حتی اگر جواد مجابی سروده باشد " فراموش می کنم که مرده ای این برای دل رنجور بهتر است".
آیت ا... احمد خاتمی در خطبه های این هفته نماز جمعه تهران:
" مداحان در روضه های ایام شهادت اباعبدا...از آهنگ های خودی به جای آهنگ های
لس آنجلسی استفاده کنند. "
پانوشت: ارائه الگوی خودباوری در تمام عرصه ها !
" آفت غضنفري" در اردوگاه اصلاحطلبان
ائتلاف جبهه اصلاحطلبان براي شركت در هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي را " آفت غضنفري" تهديد ميكند.چه آنكه افراد و گروههايي كه در اعتقاد آنها به آموزههاي اصلاحات و اصول دموكراسي ،اما و اگرهاي بسياري وجود دارد، اين روزها با مخالفان اصلاحات همراه و همسو شدهاند و در راستاي به سرانجام نرسيدن ائتلاف حداكثري گام برميدارند . حتي در بسياري از مواقع تبعات تخريب صورت گرفته از اظهار نظر آنها بيشتراز رقيب است.
اگر از نظارت استصوابي شوراي نگهبان و پخش خبرهاي يك سويه و بعضا تحريف شده ازطريق صدا و سيما بگذريم،يكي از جديترين تهديدهاي پيش روي ائتلاف اصلاحطلبان ،مواضع ضد ائتلافي و تفرقهافكنانه برخي نيروهاي مثلا اصلاحطلب است.
كساني كه اين روزها خبرهاي انتخاباتي را پي ميگيرند، تقريبا هر روز اظهار نظري از فاطمه كروبي شنيدهاند كه در قامت سخنگوي ائتلاف مردمي اصلاحات، از عدم ائتلاف حداكثري اصلاحطلبان سخن ميراند ، بعضي گروههاي اصلاحطلب را متهم به تندروي ميكند و مدعي قرار داشتن در جايگاه واقعي اصلاحطلبي ميشود. گويي خانواده كروبي در اين دوره رسالت دارند بازي ائتلاف را بهم بريزند چه آنكه شيخ مهدي كروبي نيز با حزب خود "اعتماد ملي" (اصول تحزب مخالف با فرد گرايي و من محوري است) مترصد بهمزدن ائتلاف است و قصد دارد ليست انتخاباتي مستقل ارائه دهد. گرچه برخي اين اقدامات شيخ را برآمده از اتفاقات روي داده در انتخابات رياست جمهوري نهم ميدانند ، انتخاباتي كه كروبي مدعي است نتيجه آن را در خواب باخته است و خود آغازي بر بازتعريف رفتار سياسي اصلاحطلبان شد تا رمز پيروزي را در ائتلاف بجويند اما به قرار شيخ نه تنها از آن انتخابات درس نگرفت بلكه در اين دوره به دنبال وزنكشي سياسي و احتمالا انتقامگيري از گروههايي است كه از وي حمايت نكردند فارغ از اينكه ممكن است اين اقدام، شكستي ديگر را براي مجموعه اصلاحطلبي رقم بزند. استمرار اين اقدامات كه به مثابه "رفتار غضنفري" از آن ياد ميكنند بيش از همه مخالفين اصلاحات را خوشحال ميكند.
توضيح:البته خانواده كروبي در حركت مخالف ائتلاف تنها نيست و گروههاي زيادي به نام اصلاحطلبي ادعاي سهمخواهي دارند و اگر تنها به شيخ و اهل بيت اشاره شد به اين دليل است كه انتظارات از ايشان بسيار بيشتر از اين بود.
خبرمی رسد ایران قرار است خسارت ناشی از حمله دانشجویان بسیجی به سفارت دانمارک در تهران را به این کشور پرداخت کند.به گزارش عصر ایران وزیر خارجه دانمارک گفت:دانمارک قرار است تقریبا۶۰۰ هزار کرون (۱۱۵ هزار دلار) دریافت کند که رقمی معادل ۶۰ درصد تقاضای این کشور است.
پانوشت یکم : گاها اگر برای اعلام اعتراض از روشهای دیپلماتیک استفاده شود تا خسارت غیر دیپلماتیک به دیگران وارد نشود، هرگز مجبور به پرداخت غرامت دیپلماتیک نیستیم.
پانوشت دوم : حکایت گرانی مسکن و ساخت و ساز در ایران به کشور گل محمدی (دانمارک سابق) نیز رسیده است که برای تعویض یک درب و تعمیر چند متر دیوار، یکصد میلیون تومان غرامت طلب کرده اند.
پانوشت سوم : صد میلیون تومان چیزی نیست فدای سر دوستان بسیجی که اعتراض داشته اند.
پانوشت چهارم : از آنجا که صرف این پول برای ساخت و ساز هزینه شده در ردیف بودجه های عمرانی قرار می گیرد و کسی بدان معترض نخواهد شد.
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سراندازیم
عاقد داشت خطبه عقد ميخوند، فرنوشجان واسه اونا كه ميشناخت و نميشناخت دعا ميكرد ، منم در عجب روزگار بودم كه چطور بچه بازيگوش و باهوشي كه يا سرش شكسته بود يا زير چشماش سياه، حالا سر سفره عقد نشسته و جدي جدي داره وارد زندگي مشترك ميشه اونم با يه فرشته.
سالها پيش كه داشتم تو كوچه پس كوچهها دنبال توپ ميدويدم يا با تفنگ چوبي به دوستام كه سنگر گرفته بودند شليك ميكردم(جنگ بود و البته اثرات شوم جنگ در بازي كودكان هم پيدا بود)اگر كسي ميپرسيد برنامه آيندهات چيه؟ يا دوست داري جاي كي باشي ؟حتما ميگفتم ميخوام مثل "باتيستوتا"بشم يا حتي "آرنولد".
روزگار هم البته بيرحم و نامرده چون خيلي زود مجبور شدم دست از بازي هاي كودكانه بردارم و من كه با توپ خوابم ميبرد به كار مشغول شدم
تو همين سن بود كه به "ادبيات" علاقهمند شدم و فهميدم چقدر جاي "آزادي"تو زندگي ما خالي است .
دنبال آزادي بودم با دغدغههاي فرهنگي كه با فرنوش حبيبنژاد ،دختر زيبا با دانش بالا و دغدغه های مشترک آشنا شدم.
از اون روزها چند سال ميگذرد و من خوشحالم اگر آزادي محقق نشد يا اديب نشدم، از شانس بلند و كمي بلند پروازي كنار دست دوست ديروز و عشق امروز نشستم تا وارد زندگي بشوم كه براش تا حالا خيلي زحمت كشيدم گرچه نيمي يا درستتر خیلي از موفقيتها را مديون راهنمايي و مساعدتهاي فرنوش عزيز هستم
حالا اگر كسي پيدا بشه و ازم بپرسه دلت ميخواست جاي كي باشي ؟شك ندارم كه ميگویم جاي فعلي خودم. چون من با بهترين دختر دنيا (از نظر من فرنوش جان بهترين دختر دنياست) ازدواج كردم و حتما تمام تلاشمرو انجام ميدهم تا زندگي خوبي داشته باشيم گرچه اينرو هم ميدونم زندگي با شرايط امروز سختتر از چيزيه كه تو خيال من نقش بسته!
من فقط برای خوشبختی مان آرزو می کنم.بعد از ۶ سال سخت...
ستاره مال شما همين صندليها ما را بس!
سرانجام رئيس جمهور پس از لغو وعده قبلي و البته اعتراض دانشجويان پاي به دانشگاه گذاشت تا دومين باري باشد كه در يك مهر سخن از مهرورزي بهزبان ميآورد. چه آنكه پيش از اين و درحاشيه نشت اخير مجمع عمومي سازمان ملل در دانشگاه"كلمبيا" به پرسشهاي اساتيد و دانشجويان سرزمين كابوها پاسخ گفته بود.
تاخير حضور رئيس جمهور اما، عدهاي را بر اين داشت كه بپندارند نكند برنامه ريزان ريئس جمهور گمان ميبرند سخنان آقاي احمدي نژاد در دانشگاه "كلمبيا"براي مستفيذ شدن دانشجويان داخلي كفايت ميكند. و حال كه شمار مليوني از مردم و دانشجويان امريكا پس از استماع سخنان رئيس جمهور كشور ما تغيير غقيده داده و از موضع مخالف به موافق تبديل شدهاند. تكليف منتقدان داخلي كاملا روشن است.
در اين بين برخي دانشجويان نيز بيشتر از آنكه جاي خالي رئيس جمهور را در دانشگاه احساس كنند .صندليهاي خالي عدهاي از همكلاسيهاي سابق را به نظاره نشستند كه در مدت اخير يا دربندند و يا به نحوي از تحصيل محروم شدهاند. مگر نه آنكه دانشگاه پيش از آنكه جايي براي ابراز سخنان مهرورزانه و گزارش سفر باشد محلي براي كسب علم و دانش است و اصولا وقتي دانشجونتواند آزادانه ادامه تحصيل دهد؛ بيان سخنان هرچند مهم و ارزشمند هم معنايي نخواهد داشت.
بهرحال آقاي دكتر به دانشگاه آمد و در سالن "علامه اميني"كتابخانه دانشگاه تهران كه ظرفيت پذيرش تعداد زيادي هم ندارد سخن گفت و گفت؛سخنراني و اعلام مواضع منطقي در دانشگاه "كلمبيا" كه عليرغم مخالفت قدرت حاكم بر امريكا صورت گرفت؛ منجر به شكست دشمن در اجراي نقشههاي پليد شده است
سخنراني در دانشگاه تهران نيزبه روال سابق موافق و مخالفيني را به همراه داشت كه البته روح دانشگاه با انتقاد عجين است اما در حاشيه اين مراسم ميتوان گفت؛
با توجه به سالن كوچكي كه در نظر گرفته شده بود باالطبع انتظار حضور دانشجويان منتقد محلي از اعراب نداشت. شايد برگزاركنندگان مراسم هنوز در حال و هواي اثرات حضور ريئس جمهور دردانشگاه كلمبيا بودند و گمان ميبردند كه همه از سخنان آقاي دكتر قانع شده و عليالقاعده نبايد منتقدي وجود داشته باشد .تركيب حاضرين در سالن نيزبه اين شائبه شكل واقعيت ميداد.
گرچه در كنار افرادي كه بيرون سالن در حمايت ازسخنان رئيس جمهوردر حمايت از او شعار ميدادند؛ عدهاي نيز در قامت منتقد حاضر بودند كه البته فرصت بيان انتقادات و پرسشها به شكل رسمي به آنهاداده نشد. شايدهم برنامهريزان اين مراسم براي دانشجويان وطني به اندازه دانشجويان امريكايي براي پرسش سؤالات حقي قائل نبودند. چرا كه در آنجا دانشجويان و اساتيد آزادانه هرآنچه خواستند پرسيدند و البته رئيس جمهور هم به آنها گفت؛آزادي در ايران اگر بينظير نباشد كمنظير است.
يا اينكه خدايي ناكرده اطرافيان رئيس جمهور عليرغم تبليغات بسيار در خصوص نفوذ كلام رئيس جمهور و تاثير آني بر مستمعين در دانشگاه "كلمبيا" آن تاثيرگذاري را در داخل ندارد وگرنه اجازه ميدادند و از قبل هم دعوت ميكردند كه منتقدين براي پرسش سوالات و بيان انتقادات به صورت آزادانه طبق برنامه در دانشگاه حاضر شوند. و از نفوذ كلام رئيس جمهور بهره ببرند. البته و از همه مهمتر مهرتاييدي بر نظر رئيس جمهور در اعلام ايران به عنوان آزادترين كشور دنيا بزنند.
از سويي برخي معتقدند،محدود شدن فضاي فعاليت سياسي در دانشگاه،تسويه و اعلام بازنشستگي برخي از اساتيد برجسته،احضارهاي متعدد به كميته انضباطي و محروم شدن برخي از دانشجويان از ادامه تحصيل با حوادث پيش آمده در جريان حضور رئيس جمهور در دانشگاه اميركبير مرتبط است و دانشگاه و دانشجويان دارند بهاي انتقاد و البته اعتراض خارج از قاعده برخي از دانشجويان را ميپردازند.
هم اينك فرصت مناسبي است تا آقايان ثابت كنند برخوردها با دانشگاه ،البته اگر معتقدند براي دانشگاه اتفاقي افتاده است،ارتباطي با حضور دكتر احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير ندارد. و درس عبرتي هم به خبرنگاران خارجي و مخالفين ايران دهند تا در مسافرتهاي آتي رئيس جمهور به صورت مكرر در خصوص آزادي در ايران سوال نكنند
براي اثبات اين مهم لازم است مسئولين وزارت علوم؛ اساتيد برجسته و محبوبي كه به عنوان كمكاري يا بازنشستگي دور از دانشگاه به سر ميبرند به خانه اصلي خود برگرداند كما اينكه انتقال تجربه با بازنشستگي غرابت ندارد و محبوبيت هم با كمكاري.
فضاي دانشگاه براي بيان انتقادات و فعاليت سياسي مهيا گردد،مقدمات آزادي دانشجويان دربند فراهم شده و ايضا اگر قرار است به كسي ستاره بدهند ،افتخار دريافت آن را نصيب دوستان و موافقين كنند كه به رسم معمول ستاره را به عنوان پاداش عطا ميكنند.همين صندليهاي چوبي دانشجويان را كفايت ميكند اگر به جرم انتقاد و با عنوان ستاره دار از ادامه تحصيل محروم نگردند.
