تبليغاتX
یک شاخه زیتون
دل تنگی های یک روزنامه نگار

 

دوستان من دغدغه دارم . خوب می دانم  اگر قلب شما بیشتر از من برای کشورم ایران و مردمان سرزمینش نتپد کمتر نیست. مردمی که به درازنای تاریخ با فراز و فرود همراه بودند(علت هایش بماند!)  اکنون در هزاره سوم و بنا بر اقتضا زمانه با بحران های بسیاری مواجه اند کما اینکه فرصت های بیشماری نیز بیش روی دارند اما آنچه اکنون بیش از همه ذهن ما را به خود مشغول کرده تهدیدهاست که از پس نادیده گرفتن فرصت نمود پیدا کرده است من از یک درد مشترک حرف می زنم، از امکان پیش آمدن تقابل فرهنگ ها. از دردی که نامش را جنگ می گذارند.

نمی خواهم بدبینانه نگاه کنم و از جنگ مسلحانه با صدای گوش خراش بمب و آژیر سخن به میان آورم ولی جنگ فقط کشتن انسانها با گلوله و مین نیست. جنگ شعارها و البته جنگ شعورها که بسیار مخرب تر از جنگ با تفنگ و تانک است. جنگی که در آن بیش از آنکه از دشمن ضربه ببینی از بی تدبیری دوست صدمه خورده ای.

متاسفانه مجموعه آب و باد و مه و خورشید دست به یکدیگر داده اند تا کشور در وضعیت خاصی گرفتار آید نمی گویم نباید به دنبال مقصر بگردیم ولی نباید اینگونه  ناخواسته آب به آسیاب دشمن بریزیم.شرایط اقتضا میکند در پی راه های برون رفت باشیم و هر گاه بتوانیم مجموعه عوامل داخلی را در جهت استفاده از فرصتها ببینیم مطمئن باشید دشمن خارجی(اگر خودمان تحریکش نکرده باشیم!) نیز شرایط را ارزیابی خواهد کرد .ما مردم ایران حق داریم احساس رضایت داشته باشیم (حداقل احساسش را!) و اولین شرط حائز رضایت شدن مردم بی شک این است که اجازه دهیم مردم، مردم باشند یعنی از حداقل امکانات زندگی برخوردار بوده، برای بیان عقایدشان آزاد باشند. در آن صورت بی انصافی است اگر کسی در دل آرزو کند که فشارهای خارجی به کشور افزایش یابد به هر حال برای بیان مطالبات مردم که عموما معطل مانده اند بسیار وقت لازم است توصیه ندارم اما این حق طبیعی هر ایرانی است که از مسئولین بخواهد که فضایی آرام برای زندگی او فراهم آورند. پس باید برای استقرار صلح کوشید. شرایط کشور شرایط ویژه ای است که منجر به آزمونی سخت برای مسئولین بدل شده است باید نشست و دید آیا آنها شرایط  این آزمون را قبول خواهند کرد یا خیر و دیگر اینکه به گواه تاریخ مردم ایران معمولا اجازه نداده اند دیگران(منظورم خارجیان است) بر سرنوشت آنها سایه افکند و از این پس نیز نخواهند داد ما فقط می خواهیم مسئولین ما ضمیر صلح جوییی مردم ایران را به دنیا بنمایند، باشد که راه برون رفت از شرایط حاضر فراهم شود. 

نوشته شده توسط محرم براتی در ساعت 10:21 بعد از ظهر | لینک  | 

برای فرنوش

خودتان می دانید که مدت زمان طولانی است که وبلاگم را طراحی کرده ام ولی مطلبی در آن نگذاشته ام. هر بار که آمدم کاری انجام بدهم و چیزی بنویسم نیمه کاره رهایش کردم و گذاشتم برای فرصت دیگری . حالا هم اگر اصرار فرنوش و تذکر های دوستان نبود این کار را نمی کردم و قال قضیه را می کندم. لابد از علتش می پرسید ! کاملا واضح است . چه می توانم در وبلاگم بنویسم !؟ چه می توانیم در وبلاگ هایمان بنویسیم؟!
دوستان روزنامه نگارم قطعا می دانند که موضوع هسته ای ایران ،خط قرمز است !ما روزنامه نگاران --دیگر نه حوصله ی پیگیری ،بازجویی و جواب پس دادن را داریم و نه می خواهیم. لذا عطای پر داختن به بحث هسته ای را به لقایش بخشیدم و دیگر در مورد آن نمی نویسم!
بحث آزادی بیان و مسایل مربوط به حقوق بشر که وضعیت آن در ایران کاملا روشن است، موضوع دیگری است که دوستان به شدت به آن آلرژی دارند و ذکر کلمه ای مربوط به آن سبب کهیرهای زاید الوصفی در مناطق حساس پوست شان می شود لذا ما که می دانیم این کهیرها واگیر دارد و در نهایت پیکر خودمان را متلاشی می کند قید نوشتن پیرامون آن را زدیم و بی خیال شدیم!
مطلب بعدی در خصوص روابط دیپلماتیک با بریتانیا بود که هم خطرناک است و هم وزیر محترم اطلاعات هر آنچه لازم بود در خصوص آن فرمودند ! ما که باشیم که به این قضایا بپردازیم ؟!


خلاصه  گرانی ،عدم امنیت شغلی ،وضعیت مسکن ،وضعیت اسفناک آماری زیرساخت های فرهنگی ،امنیت اجتماعی ،قیمت نفت ،وضعیت زنان ،و... (هرچه می خواهید در این سه نقطه بگذارید ) هم بخشی از این خط قرمز محسوب می شود (به قول فرنوش ،مساحت این خط قرمز عجب وسیع المقدار است!)
بنابراین تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی از گل و بلبل و چهچه پرندگان و شکوفه های آلبالو و صدا ی خوش آبشاران بنوسیم تا هم روحیه خودم بهتر شود و یادم برود که ممنوع القلم،ممنوع الکار، ممنوع الپول،ممنوع النفس و... هستم و هم آقایان از بابت بنده و هم صنفی های روزنامه نگارم خیالشان راحت باشد. پس  از دوستان عزیزم خواهش می کنم اگر موضوعی برای نوشتن به نظرشان می رسد که در خصوص  ۱۵ ملوان انگلیسی ،کیک زرد، سانتریفیوژ، امنیت ملی ،انواع آزادی ها، لیبرالیسم، سوسیالیسم، مارکسیسم،اکسپرسیونیسم، کوبیسم، پیاز، سیب زمینی، زغال اخته ، ابراهیم نبوی ،احمدی نژاد، شهرام جزایری ،عبدالمالک ریگی ، انگلیس، آمریکا، فرانسه، غنا، بوتسوانا، کتاب ،فیلم، روزنامه، کافه، روشنفکری، خاموش فکری و...،نبود برایم بفرستند تا بار دیگر به صفحه کاغذ نگاه کنم و یادم نرود روزی روزنامه نگار بودم!

 

 

                                                                             

نوشته شده توسط محرم براتی در ساعت 5:23 بعد از ظهر | لینک  |