مرگ شهروند امروز
به همين سادگي....
عجيب كه حكايت نظام رسانهاي ما به مرگ و زندگي در عراق و افغانستان شبيه شده است وقتي رسانهاي توقيف ميشود دور از انتظار نيست و چندان تعجبي در پي ندارد مانند وقتي كسي يا كساني در عراق و افغانستان جان خود را از دست مي دهند كسي شوكه نميشود. گر چه هر دو حالت تاسف به دنبال دارند و نگرايي را آبستناند. توقيف و مرگ تبديل به خبر ميشوند، در تاريخ جاي ميگيرند اما كمتر كسي را دچار حيرت ميكنند چه آن كه ديگر حادثه يا اتفاق نيستند به روندي معمول تبديل شدهاند ...
ooo
هفته نام شهروند امروز كه ديگر ناگزيريم آن را شهروند ديروز بدانيم، به لطف نظر آقايان هيات نظارت مبني بر غير واقعي جلوه دادن عملكرد دولت ، رفت تا كنار اسلاف خلفش شرق و هم ميهن توقيف يا همان تعليق هميشگي را تجربه كند.به همين سادگي.....
ooo
اينروزها در كلاسهاي درسي ام هرگاه بحثي از تقسيمبنديهاي معمول درباره نظام رسانهاي به ميان ميآيد چالشي پيدا مي شود كه بالاخره نظام رسانهاي ما از كدام الگو يا نظام رسانهاي پيروي مي كند يا به بيان بهتر در آن قالب جاي ميگيرد.
مدل رسانهاي "اقتدارگرا" كه مولفهء اصلي آن كنترل رسانهها،دخالت در جريان خبر و...از طرف قدرت حاكم است ، "مسئوليت اجتماعي" كه لازمه آن پذيرش جريان آزاد خبري از طرف قدرت همراه با مسئوليت پذيري توامان رسانه و روزنامه نگار است يا "رسانههاي توسعه بخش" كه بارزترين مشخصه آن اولويت توسعه بر ديگر نيازهاي اجتماعي مانند آزادي است و مطابق با شرايط اجتماعي سياسي كشورهاي در حال توسعه تعريف شده است. در اين نظام البته دولتها مي توانند به بهانه زير سوال بردن اقدامات در راستاي توسعه و يا مقابله با آن بقاء رسانهها را تهديد كنند. هرچند نبايد از نظر دور داشت كه در "لواي" همين مدل "رسانههاي توسعه بخش" چه ديكتاتوريها كه به جوامع در حال توسعه ديكته شده و استبداد و فرد محوري با حركت به سوي توسعه توجيح گشته است.به همين سادگي....
تكليف مدلهاي رسانهاي "ماركسيستي"و"آزاديگرا" به دليل ماهيت كمونيستي و ليبرالي از قبل مشخص است و بنا براينكه هيچ سنخيتي با شرايط رسانهاي كشور ما ندارند معمولا از دايره بحث خارج هستند. بنابراين شما قضاوت كنيد كه ما از كدام الگو پيروي مي كنيم. انديشمندان ارتباطات كه از برخي اقدامات انگشت حيرت بر دهان گرفته و در تميز اين موضوع حداقل در ظاهر عاجزند .به همين سادگي....
